تبليغاتX
وقتی برای هیچکس فرقی ندارد
سلام.سال جدید پست جدیدم میخواد.اول اینکه سال نوی همتون مبارک

دوم اینکه ترانه ای که میذارم ربطی به سال نو نداره.

سوم با گوشیم دارم آپ میکنم.

چهارم ترانه:

 تو هنوزم میتونی برگردی

 من هنوزم پای عشقت موندم

 صد دفه تا دم آتیش رفتم

 جای عکسات دلمو سوزوندم

تو هنوزم میتونی برگردی

 کسی با من دم این پنجره نیست.

 بی تو از قدم زدن بیزارم

 تو خیابون چیزی جز خاطره نیست

همه ی خاطره های بدتو

همه رو بدست باد دادم رفت

 چه جوریشو نمیدونم اما

سعی کردم،همه چی یادم رفت

تو هنوزم میتونی برگردی

 گرچه اینو نمیشه درکش کرد

 تو هنوز یه عادت خوبی برام

 نمیشه این عادتو ترکش کرد

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 16:27 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

چرا انقدر دیر از راه رسیدی ؟

حالا که راه برگشتی نمونده

کجا رو اشتباه رفتم که تقدیر

تو رو انقدر دیر اینجا کشونده

چرا انقدر دیر از راه رسیدی

چرا من منتظر بودم همیشه

چرا وقتی همه چی رو به راهه

یه وقتا زندگی بیرحم میشه

تو رو انقدر میخوامت که انگار

یه نیمه از دلم برگشته باشه

ولی انقدر دیر از راه رسیدی

که باید نیمی از قلبم جدا شه

شب و روز منو فکرت گرفته

ولی دیره برای فکر کردن

یه وقتا آدما مجبور میشن

که راهایی که رفتن بر نگردن

چرا انقدر دیر از راه رسیدی

+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 14:45 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

وقتی بال و پرتو میسوزونن              پشت در،همسرتو میسوزونن

پسرت رو لب تشنه میکشن            یا دل دخترتو میسوزونن

به کی میتونی دیگه تکیه کنی؟/بایدم برای چاه گریه کنی/

وقتی با سم کشنده جگر               مالک اشترتو میسوزنن

وقتی با شمشیر آغشته به زهر       حتی فرق سرتو میسوزونن

به کی میتونی دیگه تکیه کنی؟/بایدم سر توی چاه گریه کنی/

وقتی باور میکنی بیعت رو                همه ی باورتو میسوزونن

وقتی با قرآن روی نیزه ها                باور لشگرتو میسوزونن 

به کی میتونی دیگه تکیه کنی؟/بایدم بری تو چاه گریه کنی/

دست و بالتو میبندن و میرن               صاحب کوثرتو میسوزونن

مخفیانه میبریش چون میدونی            اشک چشم ترتو میسوزونن

به کی میتونی دیگه...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 14:40 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

زندگی منحنیست اما من

خواستم تا موازیت باشم

خاله بازی نبود اما من

خواستم مرد بازیت باشم

تو همیشه خیال میکردی

چیزی از ماجرا نمیفهمم

تو که باعث شدی فقط یک عمر

عاشق صحنه سازیت باشم

فیس بوک است و عشق لعنتیت

لایکهایی که توی پیجت هست

کاش میشد که من یکی از این

دوستهای مجازیت باشم

آه یک روز اگر که وجدانت

توی ذهنت تو را محاکمه کرد

کاملا بیگناه خواهی بود

من اگر جای قاضیت باشم

هر کسی در گذشته ات بوده

تو فراموش کرده ای اما

خواستم در کنار تو یک عمر

آخرین فعل ماضیت باشم

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 17:51 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

باور نکردم تا همین امروز

امروز با چشم خودم دیدم

دیگه به هیشکی اعتباری نیست

این جمله رو من دیر فهمیدم

باور نکردم تا همین امروز

امروز یک رازی میون ماست

شاید شبیه تو کسی باشه

دنیا پر اژ سوء تفاهم هاست

هر بار برگشتی نگات کردم

اما بازم چیزی نفهمیدم

هر بار دزدیدی نگاهت رو

فهمیدم و چیزی نپرسیدم

باور نکردم تا همین امروز

این عطر،عطری که خریدم نیست

شاید از این کم خوابیام باشه

این صحنه اون چیزی که دیدم نیست

میرم بخوابم تا تو برگردی

این چیزا خیلی باورش سخته

باور نکردم چونکه این روزا

هر کی که احمق باشه خوشبخته

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 21:49 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

با یه" آه"میگم نیومد با یه "دم"میگم میای

جمعه عصرا با خودم میگم میای

میگن اینجایی ولی چشام تو رو نمیبینه

تا چشام میاد رو هم میگم میای

جمعه عصرا با خودم میگم میای

نگرانم که بیای و من دیگه رفته باشم

وقتی تو فکر توأم میگم میای

جمعه عصرا با خودم میگم میای

با دل شکسته میگن تو رو پیدا میکنم

با دل لبریز غم میگم میای

جمعه عصرا با خودم میگم میای

پا های پیاده مو تو راه جمکران ببین

میبینی؟ قدم قدم میگم میای

جمعه عصرا با خودم میگم میای

اگه یک روزم به آخر جهان مونده باشه

تو همون فرصت کم میگم میای

جمعه عصرا با خودم میگم میای

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 3:30 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

باهاش خوب تا کن نذار حس کنه

محبت فقط تو نگاه منه

نذار حس کنه دیگه تنها شده

شنیدم هنوز چشم به راه منه

بگو من بدم  خائنم بی وفام

بذار کم کم اینجوری عادت کنه

بهش یاد دادم که هر چی بشه

نباید به مردش خیانت کنه

یه کاری کن اون روزا یادش بره

منو از گذشتش به کل پاک کن

نذار خاطراتم شکنجه ش بده

یه گوشه منو عکسمو خاک کن

نگاهش کن و زل بزن تو چشاش

بذار با نگاهت صمیمی بشه

زمان زیادی باید بگذره

که داغ دل من قدیمی بشه

باهاش خوب تا کن بذار حس کنم

به دستای خوبی اونو میسپرم

اگه بغض دارم برای تو نیست

من از سرنوشت خودم دلخورم

+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 6:19 توسط مرحوم امیر پیرنهان |