از اتاقت همه جا رو میبینی
اونجا مثل فانوس دریائیه
همه طوفان زده ها رو میبینی
میبینی و گاهیم با یه نگاه
خیلی ساده آدمو تکون میدی
روزا هیشکی به تو فک نمیکنه
شبا راه بندرو نشون میدی
خیلیا نمیبینن فانوستو
بین تو با خیلیا فاصله هست
نمیدونن تو یه بندریم همه
تو همین خیابونا اسکله هست
گاهی روی اسکله منتظرم
شایدم اونجا بیای به دیدنم
اگه چیزیو میخوای بهم بگی
سرا پا آماده شنیدم
وقتی خاموشه چراغ خونه تون
شبا راه خونه رو گم میکنم
راهو از ستاره بهتر بلدم
اما راه خونه رو گم میکنم
کوچه تون عجیبه مثل خود تو
یه چیزی شبیه دریا رو زمین
وقتی رد میشم از اون دور و ورا
منو از فانوس دریایی ببین

به تو فک میکنم و منتظرم
فنجون خالیمو سر میکشم و تو نمیای
اگه تو نیای باید کجا برم ؟
گاهی آفتاب ُگاهی سایه روی میز میفته و
من به این روز و شب عادت میکنم
خیلی محکم پای تو واستادم و تو انتظار
با یه صندلی رقابت میکنم
شاید این زندگی جدیدیه بدون تو
شایدم دیگه نریم سراغ هم
میمونیم پای همین میز تو همین قهوه خونه
من و صندلی به اتفاق هم
مث یه نیمکت کهنه توی یه پیاده رو
به تو فک میکنم و منتظرم
یه مجله رو ورق میزنم و تو نمیای
اگه تو نیای باید کجا برم
منم و دو تا بلیت سینما بدون تو
من و فیلمایی که دیدن نداره
وقتی دستام توی دستای تو نیست خوب میدونم
ته این جاده رسیدن نداره

سراغم اومدین !اینجا!
هنوزم فکر آزارین که با هم اومدین اینجا؟
هنوزم آبرو داری بلد نیستم
اگه از حال من میپرسی بد نیستم
تو این مدت همین گوشه به خیلی چیزا فک کردم
اگه هر لحظه تو یادم نیای دورت نمیگردم
اگه من رنگ و روم رفته
لباسام رنگ و رو دارن
خودم خواستم بیام اینجا
بقیه آبرو دارن
تا حالا آدمی دید که محتاج یه مشت قرصه
با قرص صورتی یاد تو می افته با قرصای سفید حالت رو میپرسه
هنوزم آبرو داری بلد نیستم
اگه از حال من میپرسی بد نیستم
قسم خوردم دیگه یادت نیفتم تا بگن خوبم
با اینکه یادتم اما سرم رو توی دیوارا نمیکوبم
دیگه دورت نمیگردم بگم خوبم
چی شد یاد من افتادین ؟! شیرینی کو ؟
چی باید گفت به دو تا آدم پر رو ؟
به من گفتن روانی چون دوست داشتم
اگه اونشب منو اینجا نمیذاشتن
نمیذاشتم
اگه تقدیر اینه گه بگیرن کل تقدیرو
شماها کله تونو توی دیوارا نمیکوبین ؟ !!
گمونم وقت قرصامه سفید و صورتی
ها! راستی گفتم صورتی اصلا ولش کن
جفتتون خوبین ؟
هنوزم آبرو داری بلد نیستم
اگه از حال من میپرسی بد نیستم
به من اونشب یه جور بد خبر دادن
نمیدونم چرا گفتن من اینجام و شما رو دردسر دادن !
نمیدونم به این کارت چی میگن !انگاری میگن قدم رنجه !
درس یک سال میشه نه ؟!
دقیقا ۱۳/۵ (سیزده پنجه )
هنوزم آبرو داری بلد نیستم
اگه از حال من میپرسی بد نیستم
آشنایی تو با من
شاید حکایت تصادف قاصدکی باشد
با یک ماشین

موج مجهول وبلاگ گروهیه که از این به بعد بعضی از نوشته های طنز من و مهدی استخر در رادیو و یا نوشته های طنز آزاد رو در اون میتونید بخونید و خانم اسماعیل نژاد هم که از تهیه کننده های خوب رادیو هستند تو این وبلاگ ما رو همراهی خواهند کرد .موج مجهول اسم برنامه ای در رادیو تهرانه که صبحها پخش میشه و اسم و ایده ی این برنامه رو ما دادیم و کار کردیم که البته در حال حاضر ما دیگه با این برنامه همکاری نمیکنیم اما به خاطر علاقه ای که به برنامه و اسمش داشتیم اسم اون رو برای این وبلاگ انتخاب کردیم .صحبت درباره موج مجهول و خود حکایتهای برنامه زیاده که فکر میکنم خاطرات برنامه سازی با ما دوتا از زبان تهیه کننده برنامه ها جذاب تره .به امید دیدار شما از این وبلاگ .
هر جا صداش زدم مث مادرم
بالا سرم بود و برام دعا کرد
همونکه با سفارش مادرم
هر چی گره تو زندگیمه وا کرد
همونیکه وقتی سراغش میری
تازه میفهمی مادرا چی میگن
اگر که اونو بشناسی میفهمی
که مادرا وقت دعا چی میگن
خیلی دیدم که وقت درد و غصه
مادرم اسمشو صدا میکنه
همونیکه بدون صحن و درگاه
اینهمه حاجتو روا میکنه
***
اگه قلبم و باورم رفته دنبال اون
به بانو بگین مادرم رفته دنبال اون
نیازی نداره به صحن و حرم مادرم
بگین که ضریح و حرم رفته دنبال اون

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یا فاطمه (س)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تسلیت به علی (ع)
اگه تقدیر زمین اینه برو
این خدا حافظی تلخه مثل زهر
تو مث گریه ی مخفیانه ای
پنهون از چشم همه مردم شهر
وقتیکه نیلیه رنگ صورتت
دل به دریا زدن آسونه برات
شنیدن یکی تو نخلستونا هست
که داره مرثیه میخونه برات
شنیدن هر جا که اسم تو میاد
تن یاسای کبود گل میکنه
شنیدن فقط با عطر تو علی
اینهمه رنجو تحمل میکنه
اولین اذان صبح بعد تو
کمر علی خمیده تر شده
چه شب سختی گذشته که علی
باورش نمیشه که سحر شده !!
***
چشمه ی نورو باید توی زمین مخفی کنه
مث آهی که تو چاه سینه شه
کی میتونه به علی دردشو تسلیت بگه؟
وقتی فاطمه تو آه سینه شه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یا فاطمه (س)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روی تصنیفی نوشتم که نشد
غم آمد و با ما
همراه و همدل شد
این شد که قبر تو
منزل به منزل شد
تابوت بر دوشم
بسیار سنگین بود
اما غم رفتن
سنگین تر از این بود
بسایر دلتنگم
بسیار غمگینم
صبح آمده اما
صبحی نمیبینم
***
گر تو به خوابم می آیی دوباره میخوابم
گرچه به ظاهر آرامم همیشه بی تابم
***
مانند آن دوران
با گریه ام سر کن
بی تو به سر بردن
سخت است باور کن
ای سر به مهر من
یک راز میمانی
همراه دیرینه
ای سوگ پنهانی
***
گر تو به خوابم می آیی دوباره میخوابم
گرچه به ظاهر آرامم همیشه بی تابم

بععضی از حرفا رو نمیشه بگی
خیلی از چیزا رو نمیشه نوشت
گریه رو با چشات میتونی بگی
بارونو میشه روی شیشه نوشت
توی روزایی که میان و میرن
خیلی چیزا عوض میشه مث تو
حق داری مثل دیگرون باشی
داره دنیا عوض میشه مث تو
میتونستی صدای من باشی
از گلوی کی میزنی بیرون؟
بعضی روزا خودت نمیدونی
که برای چی میزنی بیرون
منو احساس میکنی اما
خیلی دوری منو نمیفهمی
من همیشه کنارتم اما
تو چه جوری منو نمیفهمی؟
بععضی از حرفا رو نمیشه بگی
خیلی از چیزا رو نمیشه نوشت
گریه رو با چشات میتونی بگی
بارونو میشه روی شیشه نوشت

اگه دیر و اگه زود
میرسیم و میبینیم هیچی نبود
میرسیم آخر قصه هایی که مادر بزرگمون میگفت
اگه تو رسیدی و من نبودم
فقط به یاد من بیفت
ته قصه هیچی نیست اما باید سفر کنیم
ما باید همدیگه رو خبر کنیم
یه روزی یه روزگاری زیر گنبد کبود
میرسیم و میبینیم هیچی نبود
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
غیر از خدای مهربون هیچکی نبود


